






استقلال میزبان سپاهان در نیمه نهایی جام حذفی شد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، قرعهکشی مرحله نیمهنهایی جام حذفی برای تعیین میزبانی و میهمانی دو تیم سپاهان و استقلال امروز در سازمان لیگ برگزار شد و تیم استقلال به حکم قرعه به عنوان میزبان این دیدار انتخاب شد.
** ذوب آهن میزبان پرسپولیس شد
همچنین مراسم قرعهکشی برای تعیین میزبانی پرسپولیس و ذوب آهن ساعت 14 امروز در سالن روابط عمومی سازمان لیگ برگزار و تیم ذوب آهن به عنوان میزبان انتخاب شد.
دیدار دو تیم در مرحله یک چهارم جام حذفی است.

حمیدرضا عرب،نام جواد، نام خانوادگی زرینچه، محل تولد تهران، بزرگ شده محله خزانه، سن 46 سال، شغل: سابق فوتبالیست و حالا سرمربی فوتبال، سابقه بازی در تیمهای ژاندارمری، استقلال، کشاورز، استقلال رشت و تیمهای ملی فوتبال ایران.
تعداد بازیهای ملی 80. جواد زرینچه را اینگونه معرفی میکنند؛ معرفی جوادزرینچه اما به این سادگی نیست. باید در زندگی او که سراسر خاطره است کنکاش کرد. باید او را با ماشین زمان به عقب برد. جواد زرینچه از کجا و چگونه وارد چرخه فوتبال شد. جوادزرینچه چگونه به فوتبال ایران معرفی شد.جواد زرینچه چگونه جواد زرینچه شد؟ قدری مکث میکند. یاد محله سرپل میافتد.زمینهای خاکی، دوران مدرسه، دوران عشق به توپ پلاستیکی، دوران بازیهای کودکانه، دوران بازیهایی که همگی از سرعشق و سر زندگی بود و نه پول و شهرت: «جواد زرینچه هم یکی بود مثل همه آنهایی که با عشق و علاقه فوتبال بازی میکردند. از کوچه پس کوچههای محله سه راه سرگردان، میدان فلاح و محلههای آن منطقه. من از آنجا به فوتبال معرفی شدم.
خیلی اتفاقی و شاید غیر ارادی اما باید یادی کنم از حجت ده آبادی یا آقای امیدزاده که من را با فوتبال آشنا کردند. بعدش علی گیوهای که از سال 1361 من را به تیم لوکوموتیو برد(منظورش همین راهآهن است) من ثمره مربیان زحمتکش آن زمان هستم. چیزی که شاید الان خیلی کمتر در کوچه پس کوچههای پایین شهر دیده بشود. الان همه چیز تغییر کرده است. آن روزها مربیان با عشق کار میکردند و نتیجهاش میشد بازیکنانی که دیگر در فوتبال ایران تکرار نخواهند شد.»
بله، جواد زرینچه به واقع تکرار نشدنی است. حرفمان را قطع میکند و ادامه میدهد: «میدانید کی فهمیدم که فوتبالیست شدم؟ اصلا من هیچ وقت نفهمیدم چون همینطور خود به خود و تنها برای عشق و علاقه فوتبال بازی میکردم.
دقیقا نمیدانم کی فهمیدم فوتبالیست شدم. شاید اصلا فکرش را هم نمیکردم. جمعه به جمعه تنها به عشق بردن راهی زمینهای فوتبال میشدم. یکدفعه دیدم در تیم منتخب جوانان هستم. آن روزها آقای وطنخواه سرمربی تیم جوانان بود. فوتبالیستهایی که دور هم جمع شده بودند بعدها شدند نخبههای این فوتبال. بازیکنانی مثل احمدرستمی، غنی زاده، عابدیان، مجید نامجو، مهرداد امین شیرازی، فنونی زاده، بابازاده. ما با همین تیم بعدها بهعنوان تیم منتخب تهران قهرمان ایران شدیم. یادم میآید که احمد رضا عابدزاده در تیم منتخب اصفهان بازی می کرد.»
***
شاید در تمام طول دوران زندگی ورزشی تان وقتی نام مرحوم دهداری را بشنوید جور دیگری بشوید. جواد زرینچه چطور از تیم ژاندارمری که آن زمان در دسته چهار تهران بازی میکرد به تیم ملی دعوت شد؟
من در باشگاههای تهران گل کرده بودم. کار خدابیامرز دهداری آن زمان در نوع خودش استثنایی بود. همه میخواستند بدانند این بازیکنی که مرحوم از تیم دسته چهارمی به تیم ملی دعوت کرده کیست. آقای وطنخواه من را معرفی کرده بود. خیلی احساس خوبی داشتم. آن روزها را اصلا نمیتوانم از یاد ببرم. شاید به خاطر اینکه به تور آدمهای سالم و عاشق خورده بودم. آدمهای تحصیلکردهای که هریک برای خودشان در فوتبال ایران اسم و رسمی داشتند. آقای مناجاتی، صالح نیا و محمد زادمهر اینها همه دانشگاهیهای آن زمان بودند و نقش زیادی در پرورش فکری و فنی من و دوستانم داشتند البته به موازات آن به بازیکنان خوب و با صفایی هم خورده بودم. بعدها تیم ما هر روز شکل بهتری به خود گرفت اما از میان آن همه بازیکن سیروس از میان ما رفت که این بدترین خاطره طول دوران ورزشیام است.
حضور در استقلال نیز یکی از به یادماندنیترین روزهای دوران ورزشی تان است. چه شد که یکدفعه سر از استقلال در آوردید، چرا پرسپولیس نه و چرا به دارایی که پول خوبی هم میداد نرفتید؟
من سال 66 رسما از تیم ژاندارمری به استقلال آمدم اما قبل از آن با تیم دارایی تمرین میکردم. نه آنچنان هم پول خوبی نمیدادند که شما فکر میکنید. با پولهایی که امروز میدهند قابل قیاس نیست. من 10 روز با تیم دارایی تمرین میکردم. کارم با این تیم تمام شده بود اما یک مشکلی وجود داشت. من باید راه زیادی را از خانه تا محل تمرین که در جاده آبعلی بود میرفتم. برای همین منصرف شدم. آن روزها حاج رضایی و اربابی در تیم دارایی بودند اما راه من خیلی دور بود. خدا پدر و مادر آقای کرد نوری را بیامرزد. یادم هست آن زمان مرحوم رنجبر هم بودند. یک روز من را به باشگاه دیهیم بردند و قرارداد جدیدم را با استقلال نوشتند و همین شد که من بعد از 10 روز تمرین با تیم دارایی به استقلال پیوستم.
پولی که بابت قرارداد با استقلال گرفتید خرج چی شد؟
25 هزارتومان قرارداد بستم. فکر نکنید که خیلی زیاد بود چون نصفش را دادم یک موتور هوندای 125 ژاپنی گرفتم تا از منزل تا خانه را راحت بروم و برگردم. آن هوندا نقش یک وسیله عمومی را برای من و دوستانم ایفا میکرد. با آن هوندا خیلی خاطرات دارم.
آن زمان پدرها روی موتورسیکلت خیلی حساسیت نشان میدادند. چطور مرحوم پدرتان اجازه داد موتور بخرید؟
تهران به شلوغی الان نبود. آن موقع خیابانها خلوت بودند و رانندگیها هم اینقدر پیچ در پیچ نبود. من هم خودم خیلی احتیاط میکردم اما یادم میآید تا آمدم موتورسواری یاد بگیرم مرحوم پدرم را دو بار وقتی ترکم نشسته بود به زمین کوبیدم! اما خب اینها باعث نشد تا موتور را از من بگیرد. من سر به راه بودم و موتور هم وسیله کار ما بود. با آن موتور خیلیها را ترکم نشاندم و به محل تمرین بردم. من با محسن گروسی خیلی قاطی بودم یا با سعید عزیزیان یادشان به خیر. با آن موتور میرفتیم سرتمرین و برمیگشتیم.
نمیدانم چرا یکدفعه یاد جعفر
مختاری فر افتادم!
از جعفر مختاریفر زیاد گفته نمیشود در حالی که مقطعی بازیکن تیم ملی ایران بود.
امثال جعفر را خیلی داریم که حالا از فوتبال رانده شدهاند. جعفر را خیلی دوست داشتم. یک علاقه قلبی و کاملا احساسی. جعفر هنوز ایران است اما من نمیدانم کجا است چون مدتها است که از او خبری ندارم. اگر کسی این مصاحبه را میخواند و با جعفر ارتباط دارد سلام من را به او برساند. یادش به خیر، آرزو میکنم هر جا هست خوش باشد.
شاید به خاطر اینکه آن زمان تیم ملی را دو قبضه کرده بودید هنوز دلخور است. آن روزها شما بازیکنان بی همتایی بودید، سرآمدش زوج زرینچه و مطلق.
(میخندد) نه پست بازی من و جعفر یکی نبود اما همینطور است، فوتبالیستهای آن زمان چیز دیگری بودند. من و مطلق بازیهای به یادماندنی زیادی داشتیم. بازی با الجزایر تنها یکی از آنها است. شاید به خاطر اینکه بازیکنان آن زمان الجزایر در تیمهای اروپایی بازی میکردند همه حق دارند هنوز از این بازی میگویند. درست است که در آن بازی ما گل کردیم اما بازیهای به یادماندنی کم در کارنامه ما نیست.
بعد از بازیهای به یادماندنی از استقلال به کشاورز رفتید و بعد یک پیشنهاد جالب از پرسپولیس آمد. چیزی نمانده بود که زرینچه حاشیه ساز هم بشود و به پرسپولیس برود. ماجرای رفتن شما به کشاورز چه بود؟
کشاور آنقدرها هم پولدار نبود اما من به دلایلی از استقلال به این تیم رفتم. تنها یادگاری که الان از کشاور باقی مانده یک مجموعه ورزشی است که در محله ولنجک قرار دارد. این تنها یادگاری کشاورز برای فوتبال است که حالا به مردم تعلق دارد. از اینکه آن مجموعه الان در اختیار مردم است خوشحالم اما درباره پرسپولیس باید بگویم که بله، من از این تیم پیشنهاد داشتم اما قسمت نبود بروم!
انگار ته دلتان راضی بودید که با رفتن به پرسپولیس در فوتبال سر و صدا هم بکنید. چه شد که سرانجام این اتفاق نیفتاد و شما دوباره سر از استقلال درآوردید؟
ماجرا دارد. یادم هست که جواد منافی مصدوم شده بود. آن زمان پرسپولیس دنبال بازیکن میگشت و آقای عابدینی دست روی من گذاشته بود! شاید همه تعجب هم میکردند چون اصلا پست بازی ما یکی نبود. عابدینی به من گفت میخواهیمت من هم 2 سال از استقلال دور شده بودم. یکجورهایی هوایی هم بودم. به آقای عابدینی تلفنی گفتم باشد میآیم قرارداد ببندیم شما جایش را تعیین کنید. به من گفت که الان در بیمارستان هستم. او بالای سر جواد منافی بود. من هم گفتم میروم بیمارستان. هم به جواد سر میزنم و هم قراردادم را با پرسپولیس امضا میکنم اما بین راه همه چیز یکدفعه تغییر کرد و همان موتوری که گفتم مانع از رفتنم به پرسپولیس شد.
تصادف کردید؟
یک ماشین سیمرغ سمت خیابان جمهوری ناگهان از فرعی پیچید جلوی ما. من با دوستم بودم و دوتایی میخواستیم به بیمارستان برویم اما آن سیمرغ چنان ضربهای به ما زد که دوستم چند متر روی هوا پرت شد و خودم هم به شدت زمین خوردم. بنده خدا پای دوستم یک ماه توی گچ رفت و من هم از ناحیه عضله پشت پا به شدت آسیب دیدم و نتوانستم یک ماه فوتبال بازی کنم. این شد که با عابدینی در بیمارستان تماس گرفتم و گفتم آقا انگار قسمت نیست من به پرسپولیس بیایم البته آن روز بالاخره من و دوستم رفتیم بیمارستان اما نه به خاطر عقد قرارداد با پرسپولیس، برای مداوای پایمان. آنجا بود که فهمیدم من نباید به پرسپولیس بروم و دوباره به استقلال برگشتم. فصل تازهای برای من در استقلال شروع شد و روزهای خوب و بد زیادی گذشت.
اشتباه نکنم بدترین خاطرات شما در مرحله دوم حضور در استقلال حرف و حدیثهایی بود که پس از آن باخت به سایپا درباره شما پیش آمد. آن روزها که مرحوم ناصر حجازی سرمربی استقلال بود و میگفتند شما از این باخت خوشحال شدید.
من زیاد به آمار و ارقام توجه نمیکنم برای همین نمیدانم چند قهرمانی با استقلال داشتم اما درباره خاطره تلخم که شما به ماجرای باخت به سایپا در زمان ناصرخان اشاره کردید اولا بگویم که از خدا میخواهم ناصرخان را بیامرزد و دوما از شما میخواهم من را از پاسخ دادن به این سوال معاف کنید. نمیخواهم به آن روزها فکر کنم. هرچه بود تمام شد و رفت.
قهرمانی در بازیهای آسیایی 1998 یا حضور در جام جهانی فوتبال همراه تیم ملی کشورمان به خوبی توانست آن خاطره تلخ را از ذهن شما دور کند.
بله، من معتقدم که اگر کسی بدی کرده باشد خدا جوابش را میدهد اما بعد از آن من روزهای خوبی را در فوتبال پشت سر گذاشتم. مطمئن باشید اگر خطایی کرده بودم خدا جوابم را میداد. من روزهای خوبی را با تیم ملی داشتم. البته میشد زودتر هم به تیم ملی دعوت بشوم. 3 سال در زمان مربیگری آقای مایلی کهن از تیم ملی دور بودم.
آن روزها فضایی شکل گرفته بود که مثلا مایلی کهن به استقلالیها در تیم ملی بها نمیدهد و دوست دارد بازیکنان پرسپولیس را دور هم جمع کند. حتی در مقطعی 9 بازیکن پرسپولیس به تیم ملی دعوت میشدند.
اصلا چنین چیزی نبود. مایلی کهن از مربیان سالم فوتبال ایران است. اگر آن زمان جوادزرینچه جایی در تیم ملی نداشت تنها و تنها به خاطر خودش بود. من تمرینهایم را شل کرده بودم و به همین دلیل 3 سال از تیم ملی دور ماندم. بعد از آن اما خیلی زحمت کشیدم و دوباره به تیم ملی دعوت شدم. همانطور که گفتید خاطرات خوبی رقم خورد؛ قهرمانی در بانکوک و حضور تیم ملی در جام جهانی.
با فکر کردن به ارسال پاس گل قرن بی شک خاطرات جواد زرینچه شیرینتر هم میشود. آن پاس را چرا جواد زرینچه داد و چرا حمید استیلی گل کرد؟
هر وقت به آن گل فکر میکنم به این نتیجه میرسم که من نان صاف و صادق بودنم را خوردم. خدا میخواست یک یادگاری از من در ذهن مردم باقی بگذارد که آن اتفاق رخ داد. نمیدانم شاید حمید استیلی را هم خدا به سمت دروازه آمریکا فوت کرد که آن جلو باشد و گل بزند. آن گل باعث خوشحالیهای زیادی بین مردم شد. ما بازی را بردیم اما آن گل چیز دیگری بود.
تیم ملی در جام جهانی 1998 با روش 2-5-3 بازی میکرد و شما پیستون راست بودید. مهدوی کیا هم بهعنوان بال راست فعالیت میکرد. زوجی که شاید خیلیها را یاد زوج شما و مطلق هم میانداخت.
فیلم آن بازیها را دارم و بارها نگاه کردم. من و مهدی زوج خوبی را در جام جهانی ساختیم. اگر فیلم آن بازیها را نگاه کنید میبینید که حتی یک بار هم بازیکنان حریف نتوانستند از آن سمت به سوی دروازه ما حمله کنند و ما را دور بزنند. حمل بر خودستایی نباشد اما واقعا این زوج عالی بود و به قول شما یادآور آن زوجی که من و مطلق ساخته بودیم.
در سن 33 سالگی پاس گل قرن دادن چه معنی و مفهومی میتواند داشته باشد. اینکه فوتبال ما نتوانست کسی مثل جواد زرینچه را بسازد - اتفاقی که تا کنون رخ نداده - یا اینکه استمرار شما دیگر مدعیان را در سایه قرار داد؟ انگار جواد زرینچه در فوتبال ایران تکرار ناشدنی مینماید.
اگر مارادونا در فوتبال تکرار بشود من هم تکرار میشوم. نمیخواهم از خودم تعریف کنم اما جواد زرینچه یکی بود و دیگر مانند او در فوتبال ایران پیدا نمیشود. البته نه اینکه بهتر از من نیاید. اینطور نیست. الان مسی آمده و شاید از دید خیلیها بهتر از مارادونا هم باشد اما مارادونا یکی است. در فوتبال ایران از این نمونهها کم نداریم. مگر قلیچ خانی دیگر تکرار میشود، مگر میشود یکی مثل ناصرمحمدخانی پیدا کرد. از ناصر محمد خانی همین قدر بگویم که از همان بچگی عاشقش بودم و برای دیدن بازیهایش به ورزشگاه میرفتم یا حسن روشن، محمدصادقی، ایرج دانایی فر و علی جباری اینها در فوتبال ایران تکرار ناشدنی هستند.
رابطه خاصی با ناصر محمدخانی داشتید؟
رابطه خاصی نبود. من او را دوست داشتم و از طرفی ناصرمحمدخانی همزبان من بود. نا خودآگاه جذب او میشدم. از فوتبالی که ناصر محمد خانی بازی میکرد همین قدر بگویم که همه شیفتهاش بودند. البته حمید درخشان هم بود که بازیاش را دوست داشتم.
در نظر سنجی برنامه 90 مردم تیم سال 1998 را بهعنوان بهترین تیم انتخاب کردند.
من اگر میخواستم رای بدهم تیم 1986 را انتخاب میکردم. آن تیم با محمدخانی، ضیاء، پنجعلی، علیدوستی، احدی، شاهرخ و... فوقالعاده بوده. شاید خیلیها یادشان نباشد که آن تیم چگونه تیمی بود اما من خوب یادم هست. کنار آن نسل فوتبال بازی کرده بودم و از نسلهای قبلتر هم خیلی چیزها یادم هست. نسلهایی در این فوتبال آمدند و رفتند که به نظرم هیچ وقت تکرار نمیشوند.
نگاه بیرونی اما از شما و هم نسلهای تان توقع دارند که مثل خودتان بسازید. چرا در این زمینه هیچ تلاشی نمیکنید؟
من میخواهم در حوزه جوانان کار کنم اما زمینه و بستر فراهم نیست. متاسفانه در فوتبال ایران برای اینکه تیمهای ملی را بگیری باید یا با وزیر رفیق باشی یا با وکیل. متاسفانه انتخابها از این راهها انجام میشود. معمولا رفاقتی است و کسی مثل من که در این فوتبال خیلی سیاه این و آن شده نمیتواند مربی تیمهای جوانان بشود وگرنه از خدایم است که بروم و با این بچههای نوجوان و جوان کار کنم. چه اشکالی دارد که با جوانها کار کنیم. حتی حاضرم در تیمهای پایه استقلال کار کنم. بیایند سالی 200-150 میلیون به من بدهند و بگویند آقای زرینچه همه توانت را بگذار روی تیمهای پایه اما باید سالی دو بازیکن خوب به ما بدهی. فکر میکنید من و امثال من با جان و دل کار نمیکنیم؟
در تیم راهیان نور که الان سرمربیگریاش را به عهده دارید این بستر فراهم نشده است؟ آنجا که باید بازیکنان جوان بسیاری دور و برتان باشند.
اینجا راحتم و دارم کار میکنم. اینجا نه پول هست و نه بازیکنان مطرح اما تا دلتان بخواهد علاقه و انگیزه هست. اگر نام تیم جوانان یا نوجوانان ایران را آوردم به خاطر این بود که هرگز از نسل ما در جهت مربیگری در اینگونه تیمها کار کشیده نشده است. مگر من زرینچه چند سال دیگر انگیزه دارم؟ 46 سالم است و اگر خیلی روی فرم باشم بدنم تا 55 سالگی جواب میدهد. یکی مثل فرگوسن استثنا است اما آدمی خود به خود با بالارفتن سن دچار کهولت میشود. باید از ما استفاده بشود. البته اینجا سرم گرم است و الان شرایط خوبی داریم.
ما تا حالا تنها یک بار باختیم و اگر داوران اجاز بدهند راهیان کرمانشاه را به لیگ برتر میآورم. من آدم باندبازی نیستم که بخواهم با این در و آن در زدن تیم پیدا کنم. من نه سیاه بازی بلدم و نه یاد گرفتم. من شاگرد مکتب دهداری هستم و همیشه به کار کردن کنار این آدمها افتخار کردم. باور کنید تا حالا بیش از اینکه به خودم اجازه بدهم کسی را سیاه کنم سیاهم کردهاند و سیاه شده ام.
عشق به مربیگری در اظهارات شما موج میزند درحالی که مقطعی بهعنوان یکی از اعضای هیات مدیره باشگاه استقلال فعالیت کردید. حتی در مقطعی گفته شد که زرینچه مدیرعامل باشگاه استقلال میشود.
بله، صحبت از مدیرعاملی من در استقلال مطرح بود اما خودم اصلا آن را جدی نگرفتم و هرگز دوست نداشتم این اتفاق رخ دهد. این هدف اصلا توی ذهن من نبود. نمیخواستم خودم را از کار کردن با بازیکنان محروم کنم. من عاشق بوی چمن و بوی توپم. دوست دارم وقتم را اینجا با بچهها بگذرانم. با بازیکنان کلنجار بروم و استرس تیمداری داشته باشم. وسط زمین بایستم و سوت بزنم و بچهها را راهنمایی کنم. آن چیزی که باعث شد من به هیات مدیره بیایم دوریام از استقلال بود. میخواستم یک جوری دوباره به مجموعه برگردم که برگشتم اما حالا همانجایی هستم که باید باشم.
آن زمان که در هیات مدیره باشگاه استقلال بودید پسرتان هم در تیم پایه استقلال بود. شما که رفتید اما اثری از فرزند شما در تیمهای پایه نمیشد پیدا کرد. او میتواند مثل پدرش فوتبالیست قابلی باشد یا استعداد این کار را ندارد؟
من که از استقلال رفتم پسرم محمدرضا را هم از تیمهای پایه بیرون کردند. الان در تیم سایپا فعالیت میکند و پستش پشت فوروارد و فوروارد است. طفلک بعد از استعفای من دیگر تحویلش نگرفتند اما بهش گفتم باید روی پای خودت بایستی. مطمئنا اگر استعداد داشته باشد مثل پدرش پیشرفت میکند.
بزرگترین آرزوی جواد زرینچه در این سن و سال چیست؟ به هرحال شما الان مربی هستید و قطع به یقین برای خودتان اهدافی را در ذهن ترسیم کردهاید. شما متعلق به باشگاه استقلال هستید اما تا کنون به جز یک دوره، بستر برای سرمربیگری تان فراهم نشده است.
آن دورهای که من 8-7 بازی سرمربی استقلال بودم شرایط خیلی بد بود و به همین دلیل نتوانستم کاری انجام بدهم. تیم به شدت در بحران قرار داشت و قسمت آن نبود که من با استقلال موفق بشوم اما هرگز نمیتوانم این موضوع را کتمان کنم که دوست دارم روزی سرمربی استقلال بشوم. این دروغ است که بگویم چنین فکری توی سرمن نیست اما باید کمک دوستان هم باشد! مربی شدن در استقلال به این سادگیها هم نیست.
همانطور که گفتم مربی شدن در تیمهای بزرگ نیاز به حمایت دارد که تا حالا من از این حمایت محروم بودم اما در برنامهام هست که در آینده سرمربی استقلال بشوم و مطمئن هستم بالاخره نوبت به من هم میرسد البته بگویم که بزرگترین آرزوی من سلامتی مردم است چون هیچ آرزویی بزرگتر از این نیست.
میخواهیم مصاحبه را با ماجرای مومنزاده تمامش کنیم. آن روز چه اتفاقی افتاد که مومنزاده نتوانست دروازه خالی ایرسوتر را باز کند.
احمد گردن شکسته بنده خدا در استقلال خیلی کم گل زد. درست است بازی با ایرسوتر بود که من همه را دریبل زدم و توپ را در دهانه دروازه به احمد دادم اما باز هم نتوانست گل بزند. کل تیم بسیج شده بودیم که احمد گل بزند اما نزد.
یک بار هم که در مشهد به ابومسلم گل زد داور ندید. آن روز را هرگز فراموش نمیکنم. رفتم دنبال ابهران دویدم گفتم آقای ابهران توپ گل شد. داشتم ترکی با ابهران حرف میزدم که او در جواب من گفت گل شد اما من نمیگیرم!
به این صراحت؟!
نه، شوخی کردم بنده خدا گفت من ندیدم. احمد یک گل سالم هم که زد داور ندید اما انصافا از کنارش خیلیها خوردند. خوردند به این معنا که خیلیها کنار احمد گل زدند و اسم او بهعنوان یک مهاجم گل نزن در رفت. احمد زحمات زیادی برای استقلال کشید و امیدوارم هرجا هست موفق باشد.
سوالهای ما تمام نشد اما واقعا نه شما وقت دارید و نه زمان ما اجازه میدهد.
بله، خیلی خوب شد بعد از مدتها حرفهایی زدم که نزده بودم. احساس میکردم نیاز دارم با کسی درددل کنم. امیدوارم هرکسی اگر بدی از جوادزرینچه دیده او را ببخشد. اگر باعث رنجش کسی شدم، اگر سهوا بی احترامی کردم یا تندی از من سرزده همینجا عذر خواهی من را بپذیرد.

استقلال در بازی اول میهمان شد، تراکتورسازی و سپاهان میزبان
برنامه زمان بندی دیدارهای تیم های شرکت کننده در لیگ قهرمانان آسیا اعلام شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) از مالزی، آیین قرعه کشی لیگ قهرمانان آسیا در کوالالامپور مالزی برگزار شد و تیمها حریفان خود را شناختند.
برنامه زمان بندی مسابقات نیز اعلام شد که طی آن تراکتورسازی در اولین بازی در خانه با الجزیره امارات و سپاهان در اصفهان با برنده النصر و لوکوموتیو ازبکستان روبرو میشود. استقلال نیز در دوحه با الریان دیدار میکند.
کنفدراسیون فوتبال آسیا بر اساس برنامه اعلام کرد، 26 فوریه - 8 اسفند- رسما این رقابتها آغاز خواهد شد.
** زمان بندی بازیهای تیمها:
دور رفت:
گروه A
26 فوریه (سه شنبه 8 اسفند)
* تراکتورسازی – الجزیره امارات
* الشباب – الجیش
12 مارس(سه شنبه 22 اسفند):
* الجیش قطر – تراکتورسازی
* الجزیره – الشباب امارات
2 آوریل( سه شنبه 13 فروردین)
* الشباب امارات – تراکتورسازی
* الجزیره – الجیش قطر
دور برگشت:
10 آوریل ( چهارشنبه 21 فروردین):
* الجزیره – الجیش قطر
* تراکتورسازی – الشباب
24 آوریل( چهارشنبه 4 اردیبهشت) :
* الجیش – الشباب
* الجزیره – تراکتورسازی
یک می( چهارشنبه 11 اردیبهشت) :
* الشباب – الجزیره
* تراکتورسازی – الجیش
** گروه B:
26 فوریه(سه شنبه 8 اسفند)
* لخویا – برنده صبا و الشباب امارات
* پاختاکور – الاتفاق
12 مارچ( سه شنبه 22 اسفند):
* برنده صبای قم و الشباب – پاختاکور
* الاتفاق – لخویا
3 آوریل( چهارشنبه 14 فروردین):
* برنده صبا قم و الشباب – الاتفاق
* لخویا – پاختاکور
9 آوریل ( سه شنبه 20 فروردین):
* الاتفاق – برنده صبای قم و الشباب
* پاختاکور – لخویا
24 آوریل ( چهارشنبه 4 اردیبهشت):
* برنده صبای قم و الشباب – لخویا
* الاتفاق – پاختاکور
یک مه( چهارشنبه 11 اردیبهشت):
* لخویا – الاتفاق
* پاختاکور – برنده صبای قم و الشباب
** گروه C:
27 فوریه - چهارشنبه 9 اسفند
* سپاهان – برنده النصر و لوکوموتیو ازبکستان
* الاهلی – الغرافه
13 مارس( چهارشنبه 23 اسفند):
* برنده النصر و لوکوموتیو ازبکستان – الاهلی
* الغرافه – سپاهان
2 آوریل( سه شنبه 13 فروردین):
* برنده النصر و لوکوموتیو ازبکستان – الغرافه
* سپاهان – الاهلی
** دور برگشت:
10 آوریل ( چهارشنبه 21 فروردین):
* الغرافه – برنده النصر و لوکوموتیو ازبکستان
* الاهلی – سپاهان
23 آوریل( سه شنبه 3 اردیبهشت):
* برنده النصر و لوکوموتیو ازبکستان – سپاهان
* الغرافه – الاهلی
30 آوریل(سه شنبه 10 اردیبهشت):
* سپاهان – الغرافه
* الاهلی - برنده النصر و لوکوموتیو ازبکستان
** گروه D:
27 فوریه - (چهارشنبه 9 اسفند)
* العین امارات – الهلال عربستان
* الریان – استقلال
13 مارس( چهارشنبه 23 اسفند):
* الهلال – الریان
* استقلال – العین
3 آوریل ( چهارشنبه 14 فروردین):
* الهلال – استقلال
* العین – الریان
** دور برگشت:
9 آوریل(سه شنبه 20 فروردین):
* استقلال – الهلال
* الریان – العین
23 آوریل( سه شنبه 3 اردیبهشت)
* الهلال – العین
* استقلال – الریان
30 آوریل( سه شنبه 10 اردیبهشت)
* العین – استقلال
* الریان – الهلال
به هنوشته روزنامه گل ، استقلال در ابتداي فصل با جذب 21بازيكن ليست بزرگسالان خود را پر كرد. اما از آنجا كه جباري و كيانوش رحمتي مصدوم بودند و ويليام ردي هم بازي نكرد، در نيمفصل تنها 18بازيكن در 17بازي براي تيم به ميدان رفتند. استقلال براي نيمفصل دوم هم تا سقف 21بازيكن بزرگسال را ميتواند در ليست خود داشته باشد.
7جاي خالي براي 7خريد نيمفصل
فريدون زندي، رودريگو توسي، ويليام ردي و فابيو جانواريو كه تا 9ماه آينده نميتواند بازي كند و مصدوم است، در نيمفصل دوم جايي در ليست استقلال ندارند. البته در مورد فابيو هنوز ماجرا صددرصد نيست و اندك اميدي براي بازگشت او وجود دارد. اگر به اين چهار نفر ميثم حسيني، ميلاد ميداوودي و امين منوچهري كه صحبت معاوضه آنها هم مطرح است را اضافه كنيم، به عدد هفت ميرسيم. به اين ترتيب استقلال اگر تمام اين نفرات كه به آنها اشاره شد را از دست بدهد در نيمفصل ميتواند تا هفت بازيكن جذب كند. جدا از اين نفرات تنها 14بازيكن در ليست استقلال ميماند. حتي اگر ليست مازاد هم از طرف باشگاه رد شود، باز هم چهار جاي خالي در ليست وجود دارد.
البته از آنجا كه در نيمفصل فرصت چنداني براي هماهنگ كردن نفرات جديد و قديم وجود ندارد، بسيار بعيد است كادر فني استقلال هفت بازيكن تازه را وارد تركيب اصلي كند و تغييرات نبايد از حدود سه بازيكن فراتر برود مگر آنكه براي تقويت نيمكت باشد.
تمام مردان استقلال
رسانهها از اواسط نيمفصل تا به امروز بيشتر از تعداد بازيكنان يك تيم براي استقلال گزينه احتمالي مطرح كردند. رضا عنايتي، احمد جمشيديان، عباس محمدرضايي، عمادرضا، فرهاد مجيدي، ميلاد زنيدپور، عليرضا نيكبختواحدي، محمد غلامي، ايگور كاسترو، حسين آشنا، ايمان مبعلي، حميدرضا عليعسگر، مهدي سيدصالحي، احسان حاجصفي و محمد قاضي از جمله اسامي مطرحشده براي استقلال هستند. از ميان اين جمع تنها كار جذب عباس محمدرضايي نهايي شده است و رضا عنايتي، جمشيديان، زنيدپور و عمادرضا هم به نحوي تاييد رسمي شدند. اما ساير اسامي در حد شايعه ماندند و هنوز خبر قطعي در مورد اين كه آيا در ليست خريد استقلال قرار دارند يا خير هم در دست است.
اما از ميان تمام اسامي مطرحشده اگر عباس محمدرضايي را هم به حساب بياوريم دست پر امكان جذب 6 بازيكن ديگر وجود دارد. به عبارت ديگر اگر تمام اين اسامي به نحوي كه در ليست خريد باشند هم 8 نفر از آنها امكان حضورشان ميسر نيست. شايد هم تمام اين اسامي در دو ليست كه به اولويت اول و دوم تقسيمبندي شدند قرار دارند.
8 مهاجم كه براي تيمي كه مشكل گلزني دارد
اگر نگاهي به اسامي مطرحشده به ليست خريدهاي احتمالي استقلال بيندازيم به اسم هشت مهاجم تخصصي برخورد ميكنيم؛ نفراتي چون عنايتي،عمادرضا، سيدصالحي، محمد غلامي، مهدي قاضي، ايگور كاسترو، عباس محمدرضايي و سرانجام فرهاد مجيدي كه توانايي و نوع بازي بيشتر آنها هم شبيه به يكديگر است. حضور اين دو مهاجم در ليست خريد و آمار استقلال در گلزني نشان ميدهد از ميان مهاجمان تيم رفتن دست كم دو مهاجم براساس اخبار غيررسمي قطعي است. ميلاد ميداوودي و امين منوچهري كساني هستند كه صحبت از معاوضه آنها ميشود. اين موضوع از تمركز قلعهنويي روي خط حمله خبر ميدهد.
استقلال تيم بدون هافبك
بيشتر از هر پست ديگري استقلال در خط هافبك نياز به تقويت شدن دارد. زندي و توسي جدا شدند و جانواريو هم مصدوم است. جباري هم به احتمال زياد براي نيمفصل دوم آماده ميشود اما هر لحظه امكان مصدوميت دوباره او وجود دارد. برگشتن كيانوش رحمتي و حضور جواد نكونام و ساموئل در پست هافبك دفاعي استقلال نياز به جذب بازيكن جديدي ندارد. اما يك خط جلوتر جايي كه تنها ميثم بائو حضور دارد و نصفه و نيمه ميشود روي جباري حساب كرد، دستكم به جذب 2 بازيكن جديد نياز است تا جاي خالي توسي، زندي و جانواريو را پر كند. براي اين قسمت اسامي چون جمشيديان، زنيدپور، مبعلي و نيكبختواحدي مطرح شده كه از ميان آنها جمشيديان خيلي به استقلال نزديك است. شايد براي پست هافبك، استقلال در حال مذاكره پنهاني با يكي، دو هافبك ديگر هم باشد كه از ديد رسانهها مخفي نگه داشته شده است. استقلال كه در اول فصل در خط هافبك خوب يارگيري كرده بود حالا بايد دوباره اين قسمت را ترميم كند و از نو بسازد.
كدام دفاع چپ مدنظر استقلال است؟!
امير قلعهنويي در خط دفاع شرايط خوبي دارد و آمار گلهاي خورده استقلال هم مهر تاييدي بر اين ادعا است. در دفاع راست و مياني با حضور حيدري، حمودي، صادقي و منتظري و عمرانزاده هيچ ضعف و كم و كاستي احساس نميشود. اما در دفاع چپ جايي كه هاشم بيگزاده و ميثم حسيني قرار دارند، جذب يك بازيكن جديد ضروري به نظر ميرسد. خبر معاوضه حسيني با جمشيديان و بازي دادنهاي اجباري به اين بازيكن، نشان ميدهد ژنرال اعتقادي به ميثم ندارد و او را بايد از حالا رفتني دانست. تلاش استقلال براي جذب حاجصفي هم نشان ميدهد آنها دنبال يك دفاع چپ مطمئن هستند. اما در ميان نفراتي كه مطرح هستند، اگر حاجصفي كه حضورش منتفي است را فاكتور بگيريم، تنها گزينههايي چون نيكبختواحدي و حميدرضا عليعسگر ميتوانند در اين پست بازي كنند كه تازه اينها هم پست تخصصيشان جاي ديگري است و تنها قابليت بازي در پست دفاع چپ را دارا هستند. به اين ترتيب بايد يك گزينه خوب براي دفاع چپ مدنظر استقلال باشد كه هنوز نام او لو نرفته است، چون هاشم بيگزاده به تنهايي نميتواند خيال كادر فني را از اين سمت راحت كند، مگر اينكه قلعهنويي بخواهد در اين قسمت روي اميدها و جوانان سرمايهگذاري كند. در اين بخش هم تاكنون گزينه مطمئن و آيندهداري در تيمهاي پايهاي استقلال ديده نشده است. شايد هم قرار است استقلال به بازي با سه دفاع تغيير سيستم دهد، در غير اين صورت جذب يك دفاع چپ در نيمفصل لازم و حتمي خواهد بود.
يك دروازهبان بايد بگيرند
در انتها به دروازه ميرسيم، جايي كه قرارداد دروازهبان استراليايي به دليل ضعف فني فسخ ميشود. استقلال در اين پست هم نياز به جذب يك مهره مطمئن دارد. شايد گزينه بعدي هم مثل ويليام ردي خارجي باشد. البته با توجه به قيمت دلار و مشكلات مالي استقلال، اين احتمال دور و بعيد به نظر ميرسد. اين روزها صحبت از آمدن حسين آشنا است كه رفيق صميمي مهدي رحمتي است و امسال هم بدون تيم مانده است. به هر حال يكي از چهار تا پنج خريد استقلال در نيمفصل بايد دروازهبان باشد تا در ادامه مسابقات ليگ برتر و همچنين جام حذفي و ليگ قهرمانان آسيا به مشكل نخورند. حضور يك دروازهبان و يك دفاع چپ در ميان خريدهاي نيمفصل اجتنابناپذير است، اما هنوز نام آنها مشخص نيست.
| استقلال و پرسپولیس میزبان سایپا و ملوان/ حذف زودهنگام لیگ برتریها |
| قرعهکشی مسابقات فوتبال جام حذفی در حالی امروز برگزار شد که در مرحله یکشانزدهم نهایی این جام استقلال به مصاف سایپا میرود، پرسپولیس با ملوان بازی میکند و سپاهان در دیداری انتقامی با فولاد رو به رو خواهد شد. |
به گزارش خبرنگار مهر، مراسم قرعهکشی بیست و ششمین دوره رقابتهای فوتبال جام حذفی باشگاههای کشور پیش از ظهر امروز در سالن آمفی تئاتر هتل آکادمی برگزار شد که طبق نظر مسئولان قرعهکشی این مسابقات با حضور تیمهای لیگ برتری و 14 تیم لیگ دسته اول برگزار شد. طبق قرعهکشی انجام شده در مرحله نخست پرسپولیس در تهران میزبان ملوان بندرانزلی است و استقلال هم در ورزشگاه خانگی به مصاف سایپا میرود. ضمن اینکه طبق برنامه ریزی صورت گرفته سرخابیهای پایتخت تا دیدار فینال با همدیگر رو به رو نخواهند شد، هرچند احتمال رویارویی استقلال و سپاهان در مرحله نیمهنهایی این جام وجود دارد. سپاهان اصفهان هم در دور نخست به مصاف فولاد خوزستان خواهد رفت؛ تیمی که فصل گذشته در همین مرحله زردپوشان اصفهانی را حذف کرد. ذوبآهن اصفهان هم میزبان تیم دسته اولی ملی حفاری اهواز میرود و راهآهن هم در خانه با شاهین بوشهر رو به رو خواهد شد.
برنامه مرحله یک شانزدهم نهایی رقابتهای فوتبال جام حذفی باشگاههای کشور به شرح زیر است:
مرحله یکهشتم نهایی:
مرحله یکچهارم نهایی:
دیدار نیمهنهایی:
دیدار نهایی:
- اسامی قهرمانان ادوار گذشته جام حذفی هم به شرح زیر است: |
متن نامه خداحافظي کاپيتان سابق استقلالمتن نامه خداحافظي فرهاد مجيدي از استقلال منتشر شد. | ![]() |
فرهاد مجيدي به طور رسمي از دنياي بازيگري خداحافظي کرد متن خداحافظي او به شرح زير است؛ هواداران عزيز وقتي 15 سال پيش به تيم محبوبم استقلال پيوستم ، هرگز تصور نمي کردم روزي با حمايت هواداران پر شور و دوست داشتني آبي دل استقلالي به جايگاه کنوني ام رسيده که در آستانه 36 سالگي ، هنوز با تمام وجود و با ذره ذره توانم براي هواداران بتوانم به ميدان بروم. بازيکن و کاپيتان استقلال بودن ، افتخاري است که براي " فرهاد مجيدي" فراموش شدني نيست . بازي کردن در تيمي که بزرگاني چون شادروان ناصر حجازي ، علي جباري و حسن روشن روزگاري در آن عضويت داشتند يا پوشيدن پيراهن شماره 7 که در گذشته بر تن تکنيکي ترين بازيکن آسيا " مجيد نامجو مطلق " بوده يا بستن بازوبندي که بر دستان ستارگاني چون برادران بياني و جواد زرينچه بوده براي " فرهاد " فرزند کوچک خانواده بزرگ استقلال مايه اعتبار و افتخار است. در اين مدت در شادي و غم هاي زيادي با هواداران عزيز سهيم بوده ام . با شادي هوادار خنديدم و با گريه آنها اشک ريختم. پيروزي هاي دربي، جشن قهرماني هاي ليگ برتر و جام حذفي، شکست ها و از همه غم انگيز تر از دست دادن اسطوره تاريخ باشگاه استقلال ناصرخان حجازي هيچگاه از خاطرم نمي رود. روز تلخي براي من و هواداران بود. با عنايت خداوند متعال ، حمايت هواداران و لطف نام بزرگ و پيراهن آبي" استقلال" به آرزوهاي مادي و معنوي خويش رسيده ام و مانند آقاياني که با خودخواهي ، همواره استقلال را مديون خود مي دانند يا در نبود خود ذلت استقلال را آرزو مي کنند، فکر نمي کنم. هر چه دارم از استقلال و هوادارانش است و هر کجا که باشم براي سربلندي استقلال تلاش خواهم کرد اما امروز، پس از تحمل و سپري کردن روزهاي سخت و فرا رسيدن روزهاي آبي رنگ زندگي ورزشي ام، مي خواهم سخت ترين تصميم زندگي ام را براي هواداران بازگو کنم. طرفداران دوست داشتني بر حسب صبر و تعصب تا به امروز سکوت کردم (حتي در روزهايي که در اوج آمادگي و بنا به سليقه فني ! نيمکت نشين بودم صحبتي نکردم تا آرامش تيم و مجموعه استقلال برهم نخورد) و براي اثبات خويش تلاش و مبارزه کردم اما امروز وقتي مي شنوم که آقايان عامل ناکامي تيم را تشويق فرهاد مجيدي توسط هواداران خونگرم استقلال مي دانند برايم تاسف آور است. قطعا روزي با وجود و حضورم براي سربلندي استقلال تلاش کردم اما اين روزها اتفاقاتي افتاد و صحبتهايي شنيدم که به اين نتيجه رسيدم بايد برخلاف ميل باطني ام از فوتبال خداحافظي کنم. عليرغم پيشنهادات بسيار از تيمهاي داخلي از ابتداي فصل تاکنون ، نتوانستم در ايران پيراهني جز پيراهن آبي بپوشم و بسيار مايل بودم با حضور در تيم محبوبم استقلال به همراه ديگر بازيکنان بتوانم با جام قهرماني ليگ و حذفي را فتح کنم و در نهايت با پيراهن استقلال از ميادين فوتبال براي هميشه خداحافظي کنم که اين امکان فراهم نشد وگويا تقدير براي من اين چنين بود. هر کجا که باشم خود را سرباز استقلال مي دانم و اميدوارم در آينده ، در کسوت هاي ديگر بتوانم دين خود به هواداران پرشور استقلال را با کسب جام هاي متعدد ، ادا نمايم. در اين جا لازم مي دانم از کليه مديران، کارشناسان ، مربيان ، بازيکنان ، کادر پزشکي ، تدارکات ، پشتيباني تيم و نيز ارباب جرايد که در ادوار مختلف ، اسباب زحمت آنها را فراهم نمودم ، سپاسگزاري نمايم. در پايان ، از هواداران متعصب و دوست داشتني استقلال که همواره در سرما و گرما مرا مورد حمايت و تشويق خويش قرار داده ، صميمانه قدرداني کرده و اميدوارم عذر "جدايي ناخواسته" سرباز خويش را پذيرا باشند. بي گمان هيچگاه خود را از استقلال جدا ندانسته و الطاف ، حمايت ها و تشويق هاي هواداران پر شور و فهيم استقلال از خاطره ام پاک نخواهد شد و هر جا که باشم براي موفقيت آنها دعا خواهم کرد. به اميد قهرماني استقلال در مسابقات داخلي و بين المللي و سرافرازي و تندرستي هواداران عزيز انشاءا… برادر کوچک شما فرهاد مجيدي |
دربي 75 برنده نداشتديدار تيمهاي فوتبال پرسپوليس و استقلال با تساوي خاتمه يافت. | ![]() |
ديدار تيم هاي پرسپوليس و استقلال از ساعت 18 در ورزشگاه آزادي آغاز شد و با تساوي بدون گل به پايان رسيد. نيمه اول اين مسابقه با برتري نسبي پرسپوليس پيگيري شد. در نيمه دوم نيز اين پرسپوليس بود که با برتري بازي را آغاز کرد و چند فرصت خوب را از دست داد. در اين بين آبي پوشان هم حملاتي داشتند اما در نهايت نتيجه تساوي بدون گل رقم خورد تا دربي 75 برنده نداشته باشد. قضاوت اين مسابقه بر عهده محسن ترکي بود. وي به مهرداد پولادي از پرسپوليس و عمران زاده و اکبرپور از استقلال کارت زرد نشان داد. پرسپوليس با اين تساوي 5 امتيازي شد. استقلال هم با اين تساوي 9 امتيازي شد و نتوانست خود را به جمع مدعيان برساند. استقلال به رده نهم و پرسپوليس به رده سيزدهم رسيدند. بازيکنان پرسپوليس: نيلسون، سيد جلال حسيني، محسن بنگر، رضا نورمحمدي، مهرداد پولادي، مهدي مهدوي کيا، حسين ماهيني، امير حسين فشنگچي، علي کريمي( 87- محمد نوري)، غلامرضا رضايي، محمد قاضي( 78- کريم انصاري فرد) سرمربي: مانوئل ژوزه بازيکنان استقلال: مهدي رحمتي، علي حمودي( 60- امين منوچهري)، پژمان منتظري، حنيف عمران زاده، امير حسين صادقي، هاشم بيک زاده، جواد نکونام، فريدون زندي( 84- توزي)، جانواريو، سياوش اکبرپور، آرش برهاني سرمربي: امير قلعه نويي |
تیم فوتبال استقلال : بهترین تیم ایران در نسل سوخته فوتبال ایران . احمدرضا عابدزاده . رضا حسن زاده . مهدی فنونی زاده . کاپیتان شاهین بیانی . شاهرخ بیانی . صادق ورمرزیار. عبدالصمد مرفاوی . عباس سرخاب

تو دریایی ولی ساحل نداری....آهای فرهاد مجیدی
ناگفته هایی از زندگی مجیدی
فرهاد ،مردی که ژنرال نمی خواست باشد…
امیر قلعه نویی یار
همیشگیاش نظری جویباری را صدا میزند و از او میخواهد کار را تمام کند:
«برو به واعظ بگو من این فرهاد پیر را نمیخواهم. یعنی از اول هم او را
نمیخواستم. تا وقت هست او را با سیدصالحی معاوضه کنید حتی اگر تا 50
میلیون تومان هم خواستند اشکالی ندارد. فقط فرهاد را رد کنید، برود!»
نظری
جویباری پیغام امیر را بیمعطلی به دفتر واعظ آشتیانی برد: «آقا امیر
میگوید فرهاد را با مهاجم پیکان (سیدصالحی) معاوضه کنیم. انگار به کارش
نمیآید.»
واعظ از این پیشنهاد جا میخورد: «برو به امیر بگو اگه...
ادامه..
مقدمه: آخرین بازمانده نسل طلایی فوتبال ایران که جزو گروه فاتحان آن بازی بهیادماندنی و شکوهمند در ملبورن استرالیا و صعود به جام جهانی لقب گرفته است دنیای متفاوتی با سایر همرزمان خود دارد. فرهاد مجیدی بهدلیل محدودیتهایی که برای خود در ارتباط با خبرنگاران ایجاد کرده- به قول خودش فقط با 2 روزنامه ورزشی و یک خبرگزاری گفتوگو میکند- همواره به عنوان یک علامت سوال میان خبرنگاران و اصحاب رسانه مطرح بوده است. همین دوری همواره شایعاتی را پیرامون کاپیتان استقلال ایجاد کرده است؛ شایعاتی که حتی به زندگی شخصی او رسوخ پیدا کرده و گاها روابط خانوادگی او را نیز تحتالشعاع قرار داده است. فرهاد دنیای متفاوتی دارد که این حاصل تعریف خاصی است که او از زندگی میکند، میگوید: «دیگر نمیتوانم در زندگیام به افراد زیادی اعتماد کنم. آنها که در دایره معتمدین من قرار دارند بسیار محدودند؛ شاید به تعداد انگشتان دو دست هم نرسند!» روشی که مجیدی امروز در زندگی خود بهکار گرفته حاصل اتفاقاتی است که از زمان حضورش به عنوان یک ستاره نوظهور در فوتبال بر او گذشت. فرهاد گاهی از سوی رسانهها چنان بزرگ شد که تا مرز انفجار پیش رفت و گاهی نیز آنقدر به زیر کشیده شد که میرفت تا مرز نابودی پیش برود. سیاستهای ابداعی و گاها احساسی مصائب و مشکلات فراوانی را برای مجیدی به وجود آورد تا او را مجبور کند در بازگشت به فوتبال ایران از نظر برقراری ارتباط، بهخصوص با رسانهها دچار تغییرات فراوانی شود. علامت سوال فرهاد میان رسانهها هر روز بزرگ و بزرگتر خواهد شد تا این حقیقت را باور کنیم که مجیدی دیگر نمیخواهد مثل دوران جوانیاش رفتار و درهای زندگی خود را به روی همگان باز کند. فرهاد حصاری دور خود کشیده که تا زمان حیاتش باقی خواهد ماند.
***
... دوباره فرهاد، دوباره استقلال. پس از سالها بازی در لیگ امارات به خانه بازگشته است. سرنوشتش دوباره با دستان اسطوره (ناصر حجازی) گره خورده است. هنوز هم او را باور دارد، مثل روزی که از بهمن کرج به استقلال آمد. حجازی پایش را در یک کفش کرده و مدام میگوید: «پس این فرهاد چی شد؟ بیاوریدش.» چند بازی از لیگ گذشته که ناگهان سر و کله فرهاد پیدا میشود. بله، فرهاد آمد. با استقبال سردی از سوی علیرضا منصوریان و پیروز قربانی! فرهاد به نگاههایشان بیتوجه است. به آینده خیره شده، به روزهای بهتر: «من تازه 30 سالهام، پس میتوانم.» حجازی، فرهاد 30 ساله را باور دارد اما همبازیهایش به او میخندند ... نه، یک فصل بیشتر دوام نخواهد آورد. فرهاد تمام شده. چه سرنوشتی در انتظار فرهاد خواهد بود؟ فصل هفتم فصل بدی بود؛ کابوسوار و بسیار ناامیدکننده. حجازی میانههای راه برکنار شد و فیروز کریمی آمد. از دست او هم کاری ساخته نبود. استقلال سیزدهم شد تا خرید بازیکنی پا به سن گذاشته همچون فرهاد به سخره گرفته شود. آمدن امیر قلعهنویی شایعات درباره فرهاد مجیدی را بیشتر میکند اما قرارداد 2 ساله فرهاد مانع از کنار گذاشتنش میشود. بیمیلی امیر قلعهنویی به فرهاد کاملا مشهود است. از همان بدو ورود برخورد بسیار سردی با مجیدی دارد. فصل هشتم شروع میشود. یک تغییر ناگهانی در رأس مدیریت باشگاه استقلال تا حدودی معادلات امیر را بر هم میزند. او یک هفته بیشتر فرصت ندارد. استقلال هفته پنجم در رتبه هفدهم! تغییر مدیریتی مثل یک شوک بود. استقلال جان گرفت اما بدون فرهاد. فرهاد پشت دروازهها با بازیکنان ذخیره بغل پا میزند و استقلال هم آن طرف مدام حریفانش را شکست میدهد! برد پشت برد و پیروزی پشت پیروزی. امیر قلعهنویی ناگهان جان میگیرد و حس بیاعتمادیاش به فرهاد مجیدی بیشتر میشود. سرمربی استقلال نظری جویباری را صدا میزند و از او میخواهد کار را تمام کند: «برو به واعظ بگو من این فرهاد پیر را نمیخواهم. یعنی از اول هم او را نمیخواستم. تا وقت هست او را با سیدصالحی معاوضه کنید حتی اگر تا 50 میلیون تومان هم خواستند اشکالی ندارد. فقط فرهاد را رد کنید، برود!» نظری جویباری پیغام امیر را بیمعطلی به دفتر واعظ آشتیانی برد: «آقا امیر میگوید فرهاد را با مهاجم پیکان (سیدصالحی) معاوضه کنیم. انگار به کارش نمیآید.» واعظ از این پیشنهاد جا میخورد: «برو به امیر بگو اگر 100 میلیون هم بدهند من حاضر نیستم مجیدی را به آنها بدهم!» از همانجا آتش اختلاف میان واعظ آشتیانی و امیر قلعهنویی روشن میشود. واعظ اجازه نمیدهد فرهاد از استقلال جدا شود. او را باور دارد و میداند انگیزه و تجربهاش به کار استقلال خواهد آمد. فصل هشتم با قهرمانی استقلال به پایان رسید. فرهاد در آن فصل هم مثل فصل هفتم کمرنگ بود. امیر قلعهنویی بیشتر به بازیکنان خودش دل میبست و خبری از مجیدی نبود. قهرمانی استقلال شایعه جدایی فرهاد را قوت میبخشید اما مدیران دوباره پای او نشستند. فرهاد ماند و آرام، آرام جان گرفت. حضور صمد مرفاوی امیدهایش را بیشتر میکرد.
*** حالا پیراهن شماره 7 بیشتر به تنش مینشست؛ پیراهنی که ماجرا دارد! قبل از شروع فصل هشتم نظری جویباری به خواست امیر قلعهنویی پیراهن شماره 7 را به خسرو حیدری میدهد. امیر دستور داده پیراهن شماره 7 را خسرو به تن کند و فرهاد همان شماره 27 را بپوشد. پیراهنی که به ناچار فصل هفتم تن میکرد. آن روزها پیراهن شماره 7 تن محمد نوازی بود و فرهاد نمیتوانست شماره دلخواهش را بپوشد. باز هم پیراهن شماره 7 به بازیکن دیگری داده شده است. امیر قلعهنویی لجبازی را با مجیدی زود شروع کرده بود. میتوانست با همین اعداد اعصاب مجیدی را در اولین تمرین به هم بریزد. خسرو حیدری اما دستش نمیرود که پیراهن شماره 7 را بردارد. یک روز پس از تقسیم پیراهنها، خسرو در اولین تمرین پیراهن شماره 7 را نمیپوشد. نگاهی به فرهاد میاندازد و میگوید: «برای من افتخار است که شما این شماره را بپوشید. 7 به تن من نمیآید. آقا فرهاد شما بپوشیدش.» از همانجا پایههای دوستی عمیق با خسرو حیدری شکل میگیرد. همان شد که فرهاد پس از جدایی خسرو در فصل دهم گفت: «هر طور شده او را فصل بعد به استقلال برمیگردانم، خسرو متعلق به استقلال است.» تیر امیر قلعهنویی به سنگ میخورد. پروژه از بین بردن فرهاد باز هم ناکام میماند. چرا خسرو آن کار را انجام داد؟ امیر بارها این سوال را از خود میپرسد اما به پاسخی نمیرسد. امیر میخواست از فرهاد یک بازیکن ناکارآمد بسازد غافل از اینکه او بعدها به اسطوره هواداران تبدیل خواهد شد، غافل از اینکه فرهاد در 3 دربی پی در پی گل میزند و تا مرز انتخاب به عنوان مرد سال آسیا پیش میرود و ... رفاقت خسرو و فرهاد از آن روز پیچیده و پیچیدهتر شد، بهطوری که معمولا در اردوها در یک اتاق میخوابند. خسرو، فرهاد را اینگونه تعریف میکند: «فرهاد شبهایی که در اردو با هم هستیم فقط کتاب میخواند و زود هم میخوابد. تا حالا او را عصبی و پرخاشگر ندیدهام. سعی میکند همیشه آرام باشد. رابطه بسیار خوبی با هم داریم. اهل شوخیهای ناجور نیست و به تمیزی هم علاقه زیادی دارد.»
*** حرفهای خسرو ما را به اعماق زندگی فرهاد میبرد، جایی که برای خیلیها معما شده است. او چهکار میکند و چهکار نمیکند؟! فرهاد کیست؟ فرهاد چیست؟ زندگی او چگونه با فوتبال گره خورد؟ برای یافتن پاسخ این سوال میتوان سفری کوتاه به تاریخ داشت. هفتم مهر ماه سال 1377. فینال بین قارهای میان تیمهای ایران و الجزایر، ورزشگاه آزادی. استادیوم مملو از تماشاگر است. الجزایر، رباح ماجر ستاره بیمثالش را هم با خود به تهران آورده؛ مردی که با پشت پا در فینال جام باشگاههای اروپا با پیراهن تیم پورتو دروازه باواریاییها را گشود. الجزایر تیم شگفتانگیزی است. تیم ایران با مربیگری علی پروین وارد میدان میشود. فرهاد مجیدی پشت دروازه نشسته است. شب قبل از مسابقه پدرش را مجبور میکند حتما این بازی را از نزدیک تماشا کند. پدرش کارمند وزارت صنایع دفاع است. نمیتواند فرهاد را با خود به ورزشگاه ببرد. برای همین دایی فرزندش مامور بردن فرهاد به ورزشگاه میشود. فرهاد آن روزها هنوز رویای فوتبالیست شدن را در ذهن نمیپروراند. مثل یک تماشاگر عادی بود، فقط درس، مشق و مدرسه! اما ناگهان جرقههای ذهن او روشن شد. آنجا که یک شماره 7 فرهاد را مجذوب خودش میکند. از مجید نامجو مطلق حرف میزنیم. زوج او و جواد زرینچه در بازی با الجزایر رویایی بود. آن روز آقا مجید هرگز نمیدانست که بازی چشمنواز و خیرهکنندهاش خالق یک اعجوبه دیگر خواهد شد. بله، آن روز مجید نامجو مطلق در ورزشگاه آزادی سازنده فرهاد مجیدی بود. فرهادی که بعدها جادوی فوتبال روح و جسمش را تسخیر کرد و با همان پیراهن شماره 7 رویایی در استقلال ظهور کرد. نمیدانیم مجید نامجومطلق را ستایش کنیم که ناخواسته خالق مجیدی بود یا خودش را؟! کدام یک خالق فرهاد بودند؟! فرهاد و انگیزههایش، فرهاد و رویاهایش؟! یا آقامجید و تکنیک بیمثالش؟
*** مجید نامجومطلق هنوز هم برای فرهاد مجیدی الگو است؛ الگویی از حرکت و پیشرفت. به او نگاه میکند و نت برمیدارد. فرهاد دفترچهای دارد که شاید بعدها قیمت پیدا کند! او طی همه این سالها بیکار ننشسته و برای محقق کردن رویای مربیگری خود تلاش میکند. طی سالهایی که پشت سر گذاشته نوع تمرینهای مربیان خود را در دفترچهاش یادداشت کرده، از شیوه تمرینها تا نحوه برخورد. از متسو چیزهای زیادی نوشته است. به یاد میآورد که چگونه با مربیگری او در تیم العین قهرمان آسیا شد. فرهاد دیدگاه و دکترین اریش روته مولر را هم باور دارد. در فصلی که مولر همکار مرفاوی بود، فرهاد چیزهای زیادی از او یاد گرفت. او تمرینهای روته مولر را هم مکتوب کرده است تا شاید روزی این اصول را در میدان مربیگری به کار بگیرد. امروز اگر از فرهاد مجیدی بپرسید دوست داری در آینده چه کسی مربی استقلال شود قطعاً میگوید «مجید نامجومطلق». مجید نامجومطلق برای فرهاد الگویی از حرکت و پیشرفت در بازیهای استقلال هم بود. بازی استقلال – راهآهن در فصل نهم گواهی صادق بر این مدعا است. همان بازی که فرهاد مجیدی پس از گلزنی پیراهنش را از تن خارج کرد و به سوی سکوها دوید. چه شد که فرهاد آن گل را زد؟ رد پای مجید نامجو در آن گل حس میشود. رد پایی که تا امروز پنهان مانده. بین نیمه صمد مرفاوی از نامجو مطلق میخواهد با بازیکنان حرف بزند. مطلق هم رو به فرهاد میکند و میگوید: «در این شرایط تو باید به داد استقلال برسی. فقط بازیکنان بزرگ و باتجربه میتوانند از پس کار برآیند. فرهاد برو و یک کاری کن.» گل زیبایی بود. فرهاد ناگهان به آسمان برخواست و با ضربه سر دروازه راهآهن را گشود. بازی داشت تمام میشد...
*** اما بازی دوباره شروع شده است. فصل نهم فصل خوبی بود و فصل دهم بهتر هم شد. رسانهها فشار میآورند تا فرهاد مجیدی به تیم ملی دعوت شود. افشین قطبی سختگیری میکند تا اینکه فرهاد تا آستانه انتخاب به عنوان مرد سال آسیا پیش میرود. او به ناچار فرهاد را فرا خواند. فرهاد پس از سالها دوباره به تیم ملی آمد. این بار دیگر خبری از تماسهای واسطهها نبود. گفته میشد در زمان مربیگری میروسلاو بلاژویچ و برانکو ایوانکوویچ عدهای با مجیدی تماس میگرفتند و از او میخواستند با پرداخت مبلغی حضور خود در تیم ملی را تضمین کند. فرهاد این تماسها را جدی نمیگرفت. با اینکه رفتار خوبی از جانب مردان کروات سر نزد اما با سکوت خود تهران را ترک کرد و بار دیگر راهی امارات شد. دعوت دوباره به تیم ملی یادآور آن تماس نیست اما اختلاف با علیرضا منصوریان باعث میشود خیلی زود روی نیمکت تیم ملی بنشیند. فرهاد فیالفور انصراف خود را از تیم ملی اعلام کرد اما رفتارهای قطبی و همکارانش انگیزهای شد تا فرهاد تلاش کند و دوباره به تیم ملی برگردد. تصور میشد او فصل یازدهم دیگر تمام شود اما خوابهایی که برای مجیدی دیده بودند تعبیر نشد. مجیدی از هفته دوم کارش را شروع کرده با گلزنیهای پی در پی تا اینکه کروش پرتغالی دوباره او را به تیم ملی فرا خواند. فرهاد خندید و فیالفور دعوت کروش را قبول کرد. شاید آن دفترچه مخصوصش با حضور در تمرینهای کروش رنگ و بوی دیگری به خود میگرفت. فرهاد رفت و در ترکیب اصلی تیم ملی هم قرار گرفت. با خودش میگفت: «دیدید مچ قطبی را خواباندم؟!»
***
... امروز روز دیگری است. طعم انتقام از قطبی و همکارانش را چشیدم. به امیر قلعهنویی هم فهماندم که تمام نمیشوم. همان امیری که میخواست اواسط فصل هشتم من را به دلیل پیری و کهولت سن از استقلال بیرون کند و به پیکان بفرستد. حالا باید تصمیم دیگری بگیرم؛ تصمیمی که شاید همه را متعجب کند.
... امروز، روز دیگری است. فرهاد جام جهانی 2006 را به خاطر میآورد آن روز که پیرمردی در قامت دایی جوان و گلزن! در خط حمله تیم ملی قرار گرفته است و با نمایش اسفبار خود نزدیکترین دوستانش را هم به گروه مخالفان میفرستد. با خود میگوید: «من 3 سال دیگر 38 ساله خواهم شد. من آن روزها پیر شدهام. نمیتوانم برای تیم ملی مهره مفیدی باشم!» فرهاد در اعماق وجود خود صعود به جام جهانی فوتبال را قطعی میداند. او معتقد است تیم ملی با کروش آینده درخشانی خواهد داشت. آیندهای شاید شبیه آنچه با ولاسکوی آرژانتینی در تیم ملی والیبال کشورمان میبینیم. باید کاری کرد تا اتفاقات جام جهانی 2006 دوباره تکرار نشود. همان فضاحتی که علی دایی خالقش بود. حتی آن بازوبند کاپیتانی هم در دستانش سنگینی میکرد. فرهاد نمیخواهد دایی دوم باشد؛ نه نمیخواهد. با خودش کلنجار میرود. با دوستش تماس میگیرد. دوستی که تحولات زیادی در زندگیاش ایجاد کرده. دوستی که فرهاد را مرد دیگری کرده است: «میخواهم از تیم ملی خداحافظی کنم.» دوست لبخند میزند و میگوید: «تصمیم خوبی است. درنگ نکن اسطوره میشوی و اسطوره میمانی.» مسیری که آمده بود را دوباره تا خانه برمیگردد. قلم برمیدارد و شروع میکند به نوشتن: «من فرهاد مجیدی از تیم ملی رفتم تا فرصتی ایجاد شود برای جوانها. خداحافظ.»
*** و این چنین فرهاد دوباره با تیم ملی، با رویاهایش، با افزایش تعداد بازیهای ملیاش و با افزایش تعداد گلهایش وداع کرد اما داستان همچنان ادامه دارد. فرهاد میماند تا شاید در استقلال افتخاری متفاوت را تجربه کند. این همان فرهاد است که امیر قلعهنویی لحظهای باورش نداشت. این همان فرهاد است که امیر قلعهنویی نتوانست لحظهای از او در جهت افزایش توان و قدرت تیمیاش بهره بگیرد. او حالا شاه مهرهای است در دستان پرویز مظلومی تا شاید به زودی خود را بر بام فوتبال آسیا هم ببیند. فرهاد با کوهی از انگیزه پیش میتازد. پسری که مجذوب سانترهای خلاقانه مجید نامجو در بازی ایران – الجزایر شد. مردی که محمد مایلی را در اوج سختگیری مجذوب خود کرد. از نسلی که با فوتبال گل کوچک خیابانی با آن تکنیکهای ساختگی و فیالبداهه دروازههای پیشرفت را به سوی خود گشود تا حتی هواداران ارتش سرخ هم از او به نیکی یاد کنند. این همان فرهاد ژنرال خیالی است که نه در حضیض بلکه در اوج کنار میرود.



* در این عکس جای مراغه چیان و سید عباسی و فتح آبادی خالیست
از چپ بالا ... سلطان علی جباری ، غلامحسین مظلومی محرم عاشری ، رضا عادلخانی ، جواد قراب ، منشی زاده (اولین گلزن داربی) ، نراقی ، روشن ، عباس مژدهی ، مجیدی ، فرد ملکیان ، ردیف دوم از چپ کارو حق وردیان ، پرویز سوبله چوبله ، مختاری فر ، بهتاش فریبا ، شاهرخ بیانی (بالا) ادموند اختر ، صادق ورمزیار و محمد تقوی ( پایین ) پیروز قربانی ردیف سوم چپ : سهراب بختیاری زاده محمود فکری اسماعیل شریفات ، فریدون زندی ، صمد مرفاوی ، امید روانخواه ، علی علیزاده ، عباس سرخاب و محمد نوازی ردیف آخر از چپ : میلاد میداودی ، مجتبی جباری ، مهدی هاشمی نسب ، غلامرضا عنایتی ، آرش برهانی ، امیر حسین صادقی ، علیرضا اکبرپور و علی سامره ( سریع ترین گلزن داربی )

|
|
به گزارش ایرنا، این دیدار دوشنبه شب در ورزشگاه شهید باهنر شهر كرمان برگزار شد و دو تیم در پایان 90 دقیقه تلاش به تساوی بدون گل رضایت دادند تا تیم مس كرمان نخستین امتیاز خود را پس از 3 شكست پی در پی در دوازدهمین دوره لیگ برتر فوتبال باشگاه های ایران كسب كند.
قضاوت این مسابقه، برعهده احمد صالحی با كمك های رضا سخندان و محمدرضا ابوالفضلی بود.
تیم استقلال تهران با این تساوی 7 امتیازی شد و پس از تیم سایپا البرز در مكان هشتم جدول رده بندی لیگ برتر فوتبال باشگاه های ایران قرار گرفت و تیم مس كرمان با یك امتیاز در رده پانزدهم جای گرفت.
نکونام بازوبند کاپيتاني را به رحمتي داددروازهبان تيم فوتبال استقلال به عنوان کاپيتان اول اين تيم معرفي شد. | ![]() |
|

هیچ بعید نیست که ترافیک ستارگان خط میانی استقلال، از بین مهاجمین این تیم قربانی بگیرد. اگر استقلال در این فصل با حداقل مهاجم بازی ها را دنبال کرد تعجب نکنید
سایت گل - نکونام هم آبی پوش شد. حالا و با حضور جباری، بائو، توزی، جانواریو، زندی و حتی ساموئل و منتظری (که در بازی ابتدایی مقابل آلومینیوم هرمزگان به عنوان هافبک دفاعی مورد استفاده قرار گرفت.)
تورم هافبک
استقلال تهران با نفرات سرشناسی که در میانه میدان دارد ما را به یاد استقلال سال های 1376 و 1377 می اندازد. جایی که آنها کلکسیونی از بهترین هافبک های میانی ایران را در اختیار داشتند. علی فتح الله زاده تازه کار منصوریان، سرژیک تیموریان، سیروس دین محمدی و بعدها داریوش یزدانی، ستار همدانی و محمود فکری را هم اضافه نمود تا استقلال زیر نظر ناصر حجازی بزرگ تیمی رویایی بسازد.
در آن سال استقلال قهرمان لیگ آزادگان هم شد اما در دربی شکست خورد. شکستی که خیلی ها دلیلش را همین پر مهره بودن در میانه میدان و سردرگمی نحوه چیدن آنها در بازی بزرگ فصل می دانستند. حالا استقلال با خرید نکونام به وضعیت مشابه اواسط دهه 70 خود رسیده است. درست مثل زمانی که سرمربی فعلی آبی پوشان پایتخت در مقطعی دستیار ناصر حجازی بود.
بدون شک تعداد مردان میانی آبی ها که تا به امروز هیچ کدامشان نیز پست دومی نداشته اند برای این فصل که احتمالاً قرار هم نیست جام حذفی داشته باشد بی نهایت بالاست. (جالب آنکه در سال 1376 نیز جام حذفی برگزار نگردیده بود.) آنچه که می توان حدس زد این است که استقلال در خط دفاعی با 4 مدافع بازی خواهد کرد و خبری از 2-5-3 نخواهد بود.
تغییرات اجتناب ناپذیر
حنیف، صادقی و خسرو که جایگاه تقریباً ثابتی دارند اما شاید امیرخان مجبور باشد برای جلب نظر ستارگانش، به خصوص پژمان منتظری که از پیشنهاد خوب قطری ها گذشته و تازه هم به ترکیب اصلی تیم ملی دست یافته، همه آنها را در پست هایی نامتعارف به کار گیرد. مثلاً از بین صادقی و منتظری یکی را به دفاع چپ ببرد یا آنکه اگر قرار است منتظری را در پست هافبک دفاعی بازی بگیرد، نکونام را در میانه میدان با آزادی عمل بیشتری به میدان بفرستد.
در حالیکه این ستاره محوری می تواند برای نفراتی چون حمودی، میثم حسینی و منوچهری که پدیده های فصل گذشته بودند بسیار خطرناک باشد. به همین دلیل هیچ بعید نیست که ترافیک ستارگان خط میانی استقلال، از بین مهاجمین این تیم قربانی بگیرد. اگر استقلال در این فصل با حداقل مهاجم بازی ها را دنبال کرد تعجب نکنید. (با اینکه تیم های قلعه نویی معمولاً در خط حمله کم تعداد نیستند.) البته بیرون گذاشتن هریک از مهره های نام آشنای تیم پر طرفداری چون استقلال در خطوط سه گانه واقعاً سخت است اما ژنرال باید تدبیری برای تیم پر مهره اش داشته باشد که این همه ستاره را دور هم جمع نموده است.
جانواریو، این
همه اینها در حالی است که از مربی با تجربه و اسم و رسم داری نظیر قلعه نویی انتظار میدان دادن به جوانان در وقت های مقتضی نیز می رود. استقلال اگر بخواهد همچنان که در بازی اول نشان داد، 2-4-4 بازی کند به دو مدافع کناری تخصصی نیاز دارد. پس حضور پژمان در خط دفاعی نمی تواند به این تیم کمکی در این راه کند و حتی اگر او را هافبک دفاعی بدانیم بیرون گذاشتن جباری و نکونام، بهترین بازیکنان میانی حال حاضر فوتبال کشورمان در ادامه فصل تقریباً غیر ممکن به نظر می رسد. اینگونه از بین نفراتی چون بائو، جانواریو و توزی (بازیکنانی که با نظر مستقیم قلعه نویی جذب شده اند و او به شدت بازیشان را قبول دارد.)
تنها یک نفر می تواند در ترکیب اصلی قرار گیرد که آن هم به احتمال زیاد جانواریو است که از محبوبیت بیشتری روی سکوها برخوردار است.
نکونام بدون تردید
البته شانسی که آبی ها آورده اند این است که اولاً امیر قلعه نویی اداره تیم های پر ستاره را خوب بلد است و تجربه این کار را دارد، دوماً مبعلی نیامده از این تیم رفت، کیانوش رحمتی فعلاً نیست و زندی هم می تواند کمی متفاوت از رقبایش در خط هافبک بازی کند و سوم اینکه استقلالی ها چند هفته ای مهلت دارند تا بازیکنانی چون نکونام و جباری آماده می شوند در این چند بازی تا حدود زیادی میزان کارایی نفراتی چون بائو، ساموئل و توزی را در فصل جدید بسنجند
. حضور جواد نکونام در ترکیب ثابت استقلال 91 خیلی جای تردید ندارد.
چرا که حتی پیش از پیوستن او به جمع استقلالی ها، مربی پر افتخار لیگ برتر با قاطعیت اعلام نمود بازوبند کاپیتانی آبی ها را به کاپیتان تیم ملی فوتبال کشورمان می سپرد.
ضمن آنکه هنوز خیلی زود است که انتظار داشته باشیم مربیان ما به علم سیستم 0-6-4 دست یافته باشند و استقلال با مهره های بزرگ میانی بخواهد در این فصل با نوین ترین سیستم فوتبال دنیا بازی کند. همچنین داشتن مهاجمان پر تعدادی چون منوچهری، میداوودی، اکبرپور، برهانی و شاید مجیدی اجرای این تاکتیک را برای مربی، بی نهایت سخت می کند. هرچند اگر علمش وجود داشت می شد در مقاطعی از فصل یا لااقل در لحظاتی از بازی هایی خاص بدان نیم نگاهی داشت.
در انتظار نتیجه
با خرید نکو و احتمالاً فرهاد، فتح الله زاده می تواند سرش را بالا بگیرد که همچنان مرد اول نقل و انتقالات لیگ ایران است. او در این فصل می تواند به ترانسفر نفراتش در طول فصل هم مبادرت کند. کاری که بیش از اندازه به آن علاقمند است و سابقه اش را نیز دارد.
البته باید متذکر شویم الان دهه 90 شمسی است و نه 70! لجبازی مدیران سرخآبی پایتخت میلیاردها خرج روی دستشان گذاشته و باید منتظر ماند و دید نتیجه اش چه خواهد شد. با اضافه شدن نکونام پیش بینی شما برای ترکیب نفرات اصلی، جایگاه استقلال 91 و دربی های پیش رو چیست؟
|
به گزارش ایرنا، نكونام عصر امروز(شنبه)در حالی با حضور در هیات فوتبال استان تهران قراردادخود را با باشگاه استقلال به مدت یكسال به ثبت رساندكه تارنمای باشگاه استقلال ساعتی پیش اعلام كرده بود قرارداد این بازیكن فردا (یكشنبه) ثبت می شود.
هنوز در خصوص مبلغ قرارداد نكونام با باشگاه استقلال گزارشی منتشر نشده و شایعات مختلفی در این رابطه وجود دارد.
مدیرعامل باشگاه استقلال چندی پیش به طور رسمی گفته بود كه تنها 500 هزار دلار برای گرفتن رضایت نامه نكونام به اوساسونا پرداخت می كند، اما برخی رسانه ها امروز (شنبه) اعلام كردند كه باشگاه اوساسونا پولی برای صدور رضایت نامه نكونام دریافت نمی كند.
از این رو، مسوولان باشگاه استقلال برای اینكه قصد دارند مبلغی بالاتر از سقف قرارداد را به نكونام پرداخت كنند و البته می خواهند كه صدای كسی در نیاید، اعلام كرده اند باید مبلغ زیادی را برای صدور رضایت نامه نكونام پرداخت كنند.
نكونام صحبت درباره قرارداد خود با باشگاه استقلال را به فردا موكول كرد.
تمرین امروز (شنبه) تیم فوتبال استقلال ساعت 19 در كمپ زنده یاد 'ناصر حجازی' آغاز می شود.شماره پيراهن بازيکنان استقلال مشخص شددر مراسم جشن پيراهن باشگاه استقلال شماره پيراهن بازيکنان اين تيم مشخص شد. | ![]() |
در مراسم جشن پيراهن باشگاه استقلال شمارههاي بازيکنان اين تيم در ليگ دوازدهم مشخص شد. بنابر پيشنهاد قلعهنويي شماره 12 به عنوان شماره هواداران استقلال انتخاب شد. شماره پيراهن باشگاه بازيکنان استقلال به ترتيب زير است: 1 - سيدمهدي رحمتي 2- خسرو حيدري 3 - ساموئل 4- اميرحسين صادقي 5- حنيف عمرانزاده 8- مجتبي جباري 9- آرش برهاني 10- ميلاد ميداودي 11- امين منوچهري 14- کيانوش رحمتي 15- محمد انصاري 16- ميثم حسيني 17- ميثم بائو 18- هاشم بيکزاده 20- سياوش اکبرپور 21- آرمنت طهماسبيان 22- سيدحسين حسيني 28- مهران قاسمي 30- رودريگو توزي 32- فريدون زندي 33- پژمان منتظري 35- هادي ريشاصفهاني 37- فابيو جانواريو 39- بابک جباري 40- علي حمودي |
در حالي که تنها يک روز از مهلت باشگاههاي ليگ برتري براي جذب بازيکن باقي مانده است، 62 بازيکن که فصل گذشته در ليگ برتر يا در سه تيم تازه صعود کرده به اين ليگ حضور داشتند، بدون تيم ماندهاند. | ![]() |
مهلت
قانوني باشگاههاي ليگ برتري براي جذب بازيکنان جديد به پايان رسيد و اين
در حالي است که 62 بازيکن با هيچ تيمي قرارداد نبستهاند. اين بازيکنان در
فصل گذشته يا در ليگ برتر حضور داشتهاند و يا در يکي از سه تيم تازه صعود
کرده به ليگ برتر شاغل بودند. به گزارش ايسنا ،در بين بازيکنان بيرون مانده اسامي معرفي هم ديده ميشود. وحيد هاشميان، شيث رضايي، مهرداد اولادي و ميثاق معمارزاده همگي از پرسپوليس، جاسم کرار و وحيد طالب لو از شاهين، محمد پروين، و داود سيد عباسي از پيکان و سهراب بختياري زاده از صبا در بين اين بازيکنان هستند. از 63 بازيکني که تا اين لحظه بيرون از گود ماندهاند، 9 نفر فصل گذشته در فولاد خوزستان توپ ميزدند که از اين حيث، اين باشگاه صاحب رکورد است. در نقطه مقابل، تيمهاي گهر و داماش قرار دارند که هيچ يک از بازيکنان خروجي آنها بدون تيم نماندهاند. در حالي 62 بازيکن تاکنون نتوانستهاند به تيمي ملحق شوند که برخي از تيمها به دليل مشکل مالي و برخي به دليل مشکل مديريتي موفق نشدند که بازيکنان جديد زيادي جذب کنند. از سوي ديگر برخي از اين بازيکنان پيشنهادهاي زيادي از تيمهاي ليگ برتري داشتهاند. به عنوان نمونه مجتبي جباري که ماندن يا نماندش در استقلال در هالهاي از ابهام قرار داشت و در آخرين لحظات در جمع آبيها ماند، با پيشنهاد تيمهاي مس کرمان، تراکتورسازي ، ملوان و حتي راهآهن روبرو بود. همچنين مهرداد اولادي در حال مذاکره با ملوان بود اما به دليل به توافق نرسيدن، نتوانست به تيم سابقش بازگردد. در هر حال، پرونده فصل نقل و انتقالات ليگ برتر بسته شد و 18 تيم حاضر در اين رقابتها ترکيب خود را شناختند. در اين بين، 62 بازيکن بيرون مانده بايد در انتظار پيشنهاد تيمهاي دسته پايينتر بمانند و يا خانه نشيني تا شروع نيم فصل دوم ليگ برتر را تحمل کنند. ** اسامي بازيکناني که بدون تيم ماندهاند و نام تيم فصل قبلشان به اين شرح است: * استقلال : حسين علوي، هادي زرين ساعد، الونگ الونگ، گوران يرکوويچ، مهدي اسلامي و توحيد غلامي. * پرسپوليس : ميثاق معمارزاده، وحيد هاشميان، مجتبي شيري و مهرداد اولادي. * سپاهان: عماد محمد رضا و مهدي نصيري. * راهآهن : محمود امنه * تراکتورسازي: علي دباغ. * فولاد خوزستان: جابا مجيري ، آندره، نادر احمدي، کريم شاهوردي، اميد خالقي، اميد خورج، خليل طالقاني، سامان صفا و عبدالله ممبيني. * مس: جورج مورات. * شاهين: وحيد طالب لو و جاسم کرار. * صبا: سهراب بختياري زاده، فرزانه، غلامعليزاده، احمد خرمالي، مسعود کشوري، مرتضي هاشم زاده، حسين گوهري و ميثم مهاجر. * فجر سپاسي: سيروس سنگچولي، عباس کاظميان و محمد پورمحمد. * ذوب آهن : داود حقي، دسوزا و محمد منصوري. * نفت آبادان: لئون پاچاچيان، عباس محمدي، هدايت شهرياري، نبي ساکي، ميثم اميري، هادي رمضاني و مهرداد مير. * پيکان:محمد پروين، داود سيد عباسي، ميلاد نوري، حسن اسلامي، محمدرضا خرسند و ايمان حيدري. * سايپا: عليرضا لطيفي، جواد آشتياني، سجاد بيرانوند و اميد روانخواه. * نفت تهران: فريرا و شاهين خيري. * ملوان:محمد رستمي و مجتبي انصافي. * مس سرچشمه: مجتبي محبوب مجاز. |

از
باشگاه استقلال هاشم بيگ زاده، اميرحسين صادقي، ميلاد ميداودي، ميثم بائو،
سياوش اکبرپور، سيدامين منوچهري، آرش برهاني، فريدون زندي، سيدمهدي رحمتي،
جي لويد ساموئل، علي حمودي، سيدميثم حسيني، خسرو حيدري، حنيف عمران زاده،
پژمان منتظري، رودريگو توزي، فابيو جانواريو، سيدحسين حسيني، کيانوش رحمتي،
مجتبي جباري، محمد انصاري و آرمن طماسيان زرنه نيز بازيکناني هستند که
قرارداد خود را در هيات فوتبال تهران ثبت کردند.
قرارداد منوچهري،
سيدحسين حسيني، انصاري و طهماسيان زرنه با باشگاه استقلال سه ساله، اکبرپور
دو ساله و قرارداد بيگ زاده، صادقي، ميداودي، بائو، برهاني، زندي، سيدمهدي
رحمتي، ساموئل، حمودي، سيدميثم حسيني، حيدري، عمران زاده، منتظري، توزي،
جانواريو، کيانوش رحمتي و جباري نيز يکساله است.
''محمد محمدي'' و
''ايمان مبعلي'' نيز که پيشتر با استقلال قراراداد ثبت کرده بودند در روز
پاياني نقل و انتقالات با فسخ قرارداد خود با آبي پوشان به ترتيب به تيم
هاي راه آهن و پيکان تهران پيوستند.
اردشير (امير) قلعه نوعي سرمربي
آبي پوشان قراردادي دو ساله با باشگاه استقلال به ثبت رسانده و ديگر اعضاي
کادر فني اين تيم شامل مجيد صالح، ستار همداني، کريم بوستاني و حمدالله
(حميد) بابازاده نيز قراردادهاي يکساله خود را با باشگاه استقلال ثبت
کردند.
بازيکناني که فصل گذشته در تيم هاي خارج از کشور بازي مي
کردند تا اول مرداد ماه مي توانند قرارداد خود را با باشگاه هاي ليگ برتري
ثبت کنند، از اين رو نفراتي از جمله ''فرهاد مجيدي''، ''جواد نکونام'' و
''مهرزاد معدنچي'' که احتمال پيوستن آنها به تيم هاي تهراني مي رود همچنان
فرصت دارند تا پس از توافق با باشگاه ها قرارداد خود را در هيات فوتبال ثبت
کنند.
.: Weblog Themes By Pichak :.





